تبليغاتX
غمگین تر از غم

غمگین تر از غم

برگی از دفتر دلتنگی های یک جوان

چرا غمگین تر از غم ؟

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد
ما  به  امید غمت  خاطر  شادی   طلبیم

دوستان غم نیز برای خودش لذت خاصی دارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 10:24  توسط حسام استوار  | 

خدایا شکر

این عکسو دیدم اشکم در اومد

پیش خودم گفتم تو چه دنیایی زندگی میکنیم همین چند روز پیش بود تو مغازه بودم چقدر زیاد میدیدم مشتری هایی رو که همه دنبال گوشت بدون چربی بودن همه چربی خون داشتن همه مشکلشون اضافه وزن بود

حالا از شما میپرسم ایا وقتی سر سفره میشینی خدا رو هم شکر میکنی یا همش شاکی هستی از اینکه غذا باب طبعت نیست به خدا این طفل معصوم هم مثل من وتو یه انسانه

اگه این عکسو دیدیو اب تو دلت تکون نخورد بدون کم کم داری قساوت قلب پیدا میکنی اما من مطمئنم شما هم مثل من ناراحت شدید خلاصه این عکسو زدم که انقدر ناشکری نکنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 1:45  توسط حسام استوار  | 

وقتی مرغ همسایه غاز می شود!

ایا حیف نیست با داشتن این همه هنر وفرهنگ واین پیشینه دنبال مدل غربی موسیقی غربی فونت غربی و... بریم خودتون قضاوت کنید

بقیه عکس ها رو در ادامه مطلب ببینید وبه ایرانی بودن خودتون افتخار کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 9:6  توسط حسام استوار  | 

ميلاد حضرت علي ابن موسي الرضا

اللهم صل علي علي بن موسي الرضا المرتضي

 تو دل يه مزرعه * يه کلاغ روسياه

 هوايي شده بره * پابوس امام رضا

 اما هي فکر مي کنه * اون جداي کفتراست

 آخه من کجا برم * يه کلاغ که روسياست

 من که تو سياهي ها * از همه رو سياه ترم

 ميون اون کبوترات * با چه روي بپرم

 تو همين فکرا بودش * کلاغ عاشقونه

يه دلش مي گفت برو  * يه دلش ميگفت نرو

که يهو صدايي گفت * تو نترس و راهي شو

به سياهي فکر نکن * تو يه زائري برو

اين هم حرم مطهر حضرت احمد بن موسي شاهچراغ در شب ميلاد برادر بزرگوارشان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 8:17  توسط حسام استوار  | 

فروغ فرخزاد

اندوه

 

کاروان چون گیسوان پریشان دختری                                                                    

بر شانه هاي لخت زمين تاب مي خورد

خورشيد رفته است و نفس هاي داغ شب

بر سينه هاي پر تپش آب مي خورد

 

دور از نگاه خيره من ساحل جنوب

افتاده مست عشق در آغوش نور ماه

شب با هزار چشم درخشان و پر ز خون

سر مي كشد به بستر عشاق بي گناه

 

نيزار خفته خامش و يك مرغ ناشناس

هر دم ز عمق تيره آن ضجه مي كشد

مهتاب مي دود كه ببيند در اين ميان

مرغك ميان پنجه وحشت چه مي كشد

 

 بر آب هاي ساحل شط، سايه هاي نخل

مي لرزد از نسيم هوسباز نيمه شب

آواي گنگ همهمه قورباغه ها

پيچيده در سكوت پر از راز نيمه شب

 

در جذبه اي كه حاصل زيبائي شب است

رؤياي دور دست تو نزديك مي شود

بوي تو موج مي زند آنجا، بروي آب

چشم تو مي درخشد و تاريك مي شود

 

بيچاره دل كه با همه اميد و اشتياق

بشكست و شد بدست تو زندان عشق من

در شط خويش رفتي و رفتي از اين ديار

اي شاخه شكسته ز توفان عشق من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 20:23  توسط حسام استوار  | 

گوگی و گوگیا

گوگی و گوگیا چیست؟

ایا همه ی اشیا ء اطراف ما گوگی هستند یا گوگیا؟

گوگی مخفف چه کلمه یا کلماتی است؟

باید خدمتتون عرض کنم که این سوال ها چند تا شوخی بیشتر نیست .

این بچه ای که در مطلب قبلی عکسشو براتون گذاشتم دختر خواهرم هست و اسم زیبایی داره به نام ستاره

وتنها کلماتی رو که میتونه تلفظ کنه این دو کلمه هست و همه چیزو تو این دنیا گوگی یا گویا میدونه

خلاصه دنیای کودکی چه دنیای زیبایی هست شما از کودکیتون چیزی یادتون هست

یه عکس  در هنگام خرابکاری

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 15:13  توسط حسام استوار  |